ما با ستاره ها چه کردیم ...
هوا تاريك است , ستاره اي در آسمان نيست امشب هيچ عاشقي در آسمان ستاره اي ندارد ...
چقدر سخت است بي ستاره بودن . ستاره ها به راستي كجايند؟
مگر نه اينكه هر دل عاشق ستاره اي دارد ؟ پس چگونه اينقدر مخوف ممكن است ؟
آيا به راستي هيچ عاشقي در دنيا نيستد ؟ يا اينكه آسمان امشب سر ناسازگاري دارد ؟
چه كسي قلب ستاره ها را شكسته ؟ كدام عاشق سنت عاشقي را شكسته ؟
ما با ستاره ها چه كرديم ...
مگر ما آن عاشق ديروز نيستيم ؟ چرا اينگونه شديم ؟
ما كه با يك لبخند تا اوج مي رسيديم و با يك اشك بر زمين مي چكيديم ...
نفس نور را فراموش كرديم ... فريب جلوه را خورديم ...
ما چه انسانهاي سنت شكن و گناهكاري هستيم ...!